چرا همه کشته مرده دیده شدن هستند؟

چرا همه کشته مرده دیده شدن هستند؟ به گزارش زارا، «چرا همه بدنبال شهرت هستند؟ این دیده شدن چیست که همه کشته مرده اش هستند؟ چرا بعضی ها فقط برای دیده شدن کار می کنند؟ در مورد بازیگران می توانم بفهمم؛ ذات و ماهیت حرفه آنها به دیده شدن وابسته است؛ اما در مورد خیلی از هنرمندان دیگر این مساله را نمی فهمم. هنرمند باید کار کند؛ اگر موفق باشد، دیده می شود.»


به گزارش زارا به نقل از خبر آنلاین، ایسنا نوشت: در نمایشگاه «تیغ اندیشی های ابراهیم حقیقی»، آثاری را می بینیم که در نگاه اول ظاهر خوبی دارند، اما زمانی که دقیق تر می شویم شاهد نوعی جراحت به جهت برندگی «تیغ» هستیم. زمانی که از خالق آثار درباره ی علت این امر می پرسیم می گوید که این ها مبین ماهیت تیغ هستند که همان برندگی است. با این وجود او از توضیح بیشتر درباره ی آثارش امتناع می کند؛ چونکه باور دارد هر مخاطبی باید برداشت شخصی خودش را داشته باشد و او با سنجاق کردن ایده و تفکر خود به آثارش مخالف است.
بعنوان مخاطب در این آثار ابتدا آن چیزهایی را می بینیم که اقتباس شده از تصویر یا اثری هستند که قبلا خلق شده اند، مثلاً آثاری از پیکاسو! این آثار در نگاهی گذرا شاید عادی به نظر بیایند اما ترکیب شدن آنها با تیغ حرف دیگری دارد. به همین جهت زمانی که دقیق تر می شویم، شاهد یک زخم در هر اثر هستیم که آن بعد سانتی مانتال کارها را دگرگون می کند. شاید این ها از دور عادی به نظر می آیند ولی از نزدیک همه چیز به آن خوبی و خوشی که ما گمان می نماییم، نیست!
علی ای حال به بهانه برگزاری این نمایشگاه، در محل گالری «سهراب» حاضر شدیم تا گفتگویی با ابراهیم واقعی درباره ی نمایشگاه جدیدش و این روزهای گرافیک داشته باشیم.
در ادامه مشروح گفت و گو با ابراهیم واقعی را می خوانید:
ـ آقای حقیقی! در تمامی کارهایتان بحث تیغ و تیغ اندیشی را می بینیم. چه شد که چنین عنوان و محوریتی را برای نمایشگاه انتخاب کردید؟
این پروژه از سال ۱۳۴۹ آغاز شد؛ نخستین نمونه آن زمانی بود که سال دوم دانشکده بودم. در طول ۵۵ سالی که از آن تاریخ گذشته، فکر این که این رفتار با تیغ ادامه پیدا کند، همیشه وجود داشت و پراکنده انجام می شد. تا این که در دو سال قبل تصمیم گرفتم آنها را باردیگر اجرائی کنم. ایده این کارها در طول این سال ها شکل گرفته اما کل پروژه در دو سال انجام شد.
ـ چه چیزی در درون شما باعث خلق این آثار شد؟
نمی دانم. اگر از یک نقاش بپرسید که چرا نقاشی می کنی، فکر می کنید چه جوابی می دهد؟ او به خاطر احتیاج به نقاشی کردن، نقاشی می کند؛ همان گونه که بازی کردن نیاز یک بازیگر است. هر کسی تفکرش به سمتی می رود که باید آنرا با انجام کاری در حقیقت درست کند و آرامش کند. در حیطه این گونه کارها که می توانیم آنها را در قالب کاریکاتور هم ببینیم، اگر بپرسیم که چرا یک نفر چنین کاری می کشد، پاسخ این است که حتما چیزی او را اذیت کرده یا به فکر واداشته است.
ـ در عین حال، چه چیزی سبب شده که این واکنش را داشته باشید؟
«تیغ»، این شیء به این کوچکی، بُرندگی ای دارد که به میزان کافی برای همه آدم ها ملموس است و مثل تمام ابزارهای بُرنده دیگر می تواند رفتار منفی یا مثبت از خود بروز بدهد. در برخی از این کارها تیغ های جراحی را می بینید که اگر دست یک جراح بیفتد، یک بیمار یا مجروح را نجات می دهد و اگر دست یک نااهل بیفتد، امکان دارد حتی منجر به قتل شود. این خصلت هر جسم و شیئی است.
ولی من ترجیح می دهم هر مخاطب برداشت خودش را داشته باشد.
هنرمندی که کاری را خلق می کند، نباید آن قدر به کارش متصل باشد که مدام بخواهد آنرا توضیح دهد. اگر این طور باشد، فیلمسازان جهان باید به میلیونها نفر جواب پس دهند. اثر باید کار خودش را بکند؛ یا تاثیر می گذارد یا نمی گذارد.
ـ شما جزو نسلی هستید که گرافیک مدرن ایران را شکل داد. امروز فکر می کنید گرافیک ایران بعد از گذر این سال ها چه چیزی را به دست آورده و چه چیزی را از دست داده است؟ حداقل در سال هایی که خودتان فعالیت نموده اید.
گرافیک در ایران گرفتار پسرفت شد؛ به جهت اینکه دانشکده ها دانشجویان خوبی تربیت نکردند. تعداد طراحان گرافیکِ نسل های جوانی که پس از نسل ما وارد بازار کار شدند، نسبت به جمعیتی که در کل کشور به دانشگاه ها می روند، بسیار اندک است.
سالانه دو تا سه هزار نفر دانش آموخته رشته گرافیک داریم. اما تمام این افراد در طول این سال ها کجا رفتند؟
یک مساله دانشگاه است و مساله دیگر محمل کار! شیوه کهن طراحی گرافیک به چاپ وابسته بود اما امروز، پس از رشد دیجیتال و گجت ها، دیگر کمتر با پوستر سر و کار داریم؛ شاید اصلاً پوستر درحال محو شدن است؛ حداقل در ایران.
در کشورهای اروپائی هنوز مکانهای نصب پوستر وجود دارد اما در ایران هیچ وقت مکان مشخصی برای نصب پوستر نداشتیم. هر دیوار خالی را می دیدند، روی آن پوستر می چسباندند. حالا دیگر روی همان دیوارهای خالی هم هیچ پوستری نمی بینیم.
در سطح شهر بیلبوردها هستند اما بیلبوردها را هم تولیدات و کالاهایی اشغال کرده اند که صاحبانشان توان مالی دارند. ازاین رو پوستر یا بیلبورد فرهنگی خیلی کم می بینیم؛ غیر از فیلم های سینمایی یا سریال هایی که پرخرج بوده اند و روی آنها سرمایه گذاری شده است. وگرنه یک فیلم سینمایی هنری که با بودجه کم تولید می شود، اصلاً توان حضور روی بیلبورد را با این قیمت های نجومی ندارد.
این مساله مختص ایران نیست اما مشکل ما مضاعف است. از جانب دیگر، با حضور و رشد دیجیتال و اینروزها هوش مصنوعی، گرافیک بشکل دیگری تبدیل خواهد شد. یعنی آن شکل و شیوه آموزش وپرورش سنتی از دست خواهد رفت و آن چه می ماند، ذوق و سلیقه جوانی است که علاقمند باشد، با ابزارهای امروز کار کرده باشد، آنها را یاد گرفته باشد و بتواند با دستیار هوش مصنوعی تولیداتی انجام دهد.
طبیعی است که نخستین خریداران این تولیدات نیز تولیدکنندگان کالاها خواهند بود؛ کسانیکه توان مالی دارند تا دستمزدی به طراح بدهند. اگرنه یک طراح گرافیک امروز نمی تواند به تنهایی برای دل خودش مدام تولید نماید. تولید نماید که چه شود؟
گرافیک باید مکان دیده شدن داشته باشد. روزنامه که نداریم، تیراژ کتاب ها بسیار پایین آمده است و درنتیجه جلد کتاب ها که یکی از مهم ترین محل های حضور گرافیک بود نیز کم شده است. بروشور هم تقریبا دیگر وجود ندارد؛ چون همه بشکل دیجیتال کار می کنند.
ـ جایگزین چه خواهد بود؟
زمانه خواهد گفت.
ـ می توانیم بگوییم با مسیری که در پیش گرفته ایم، امکان دارد هویت بصری که در گرافیک وجود داشته به مرور از بین برود؟
هویت بصری از بین نمی رود. شکل، شمایل، حضور و رفتار گرافیک با ابزارهای جدید تغییر خواهد نمود. کسانی موفق خواهند بود که بتوانند در این عرصه توانمند شوند. متاسفانه دانشگاه های ما هم اکنون توانایی آموزش این شیوه نوین را ندارند.
ـ نقش تایپوگرافی فارسی در آثار شما همیشه پررنگ بوده است. فکر می کنید امروز زبان فارسی در گرافیک معاصر به درستی درک و استفاده می شود؟
تمام خطوط جهان که برای نوشتن و خوانده شدن ایجاد شده اند، بدون استثنا دارای ظرفیتهای فرمال و رفتارهای تایپوگرافیک هستند؛ چه چینی، چه هندی، چه ژاپنی، چه عبری، چه عربی، چه فارسی و چه انگلیسی.
اساساً تایپوگرافی بدین سبب شکل می گیرد که ظرفیت افزوده ای به معنای نوشتاری یک کلمه یا یک متن اضافه کند.
ـ چطور می توان در این شرایط به سمتی حرکت کرد که از این ابزارها بگونه ای استفاده گردد که مانع همان پسرفتی شود که به آن اشاره کردید؟
کدام گرافیک؟ چیزی به نام گرافیک خالص نداریم. گرافیک یک تعریف عمومی است و باید مشخص شود گرافیک برای چه منظوری است.
مبحث گرافیک تفکیک می شود. یک طراح گرافیک برای شیوه های نوین اطلاع رسانی و ارتباطات کار می کند. اگر برای دل خودش بخواهد کاری انجام دهد، شاید بتوان آنرا گرافیک آرت دانست، اما آن حوزه بیشتر می تواند در گالری ها مطرح شود.
حالا یک گالری مگر چند مخاطب دارد؟ در مقابل، یک اثر گرافیکی در شیوه کهن، وقتی به پوستر یا جلد کتاب تبدیل می شود، با هزاران نفر سر و کار دارد. یا بیلبوردها که با میلیونها نفر ارتباط برقرار می کنند.
ازاین رو محمل عرضه یک اثر گرافیکی اهمیت اساسی دارد؛ این که آن اثر مقرر است کجا دیده شود؟
ـ یعنی این فضا به فضای مجازی تغییر پیدا کرده است؟
بله؛ حضور طراحانی که آن ابزارها را می شناسند و با آنها کار می کنند نیز بیشتر شده است. اما همچنان از چیزی که مقرر است به ما اطلاعات بدهد یا کالایی را به ما بفروشد، انتظار اثر هنری داریم؛ در صورتیکه نباید چنین انتظاری داشته باشیم.
ـ یعنی کارهایی را که به این شکل خلق می شوند نمی توانیم اثر هنری حساب کنیم؟
گرافیک وسیله ارتباط جمعی است؛ اجازه دهیم کار خودش را انجام دهد. صاحب کالا باید کالایش را بفروشد، اطلاعاتش را منتقل کند، بگوید در چه تاریخی و در کجا همدیگر را ببینیم، یا مخاطب را دعوت کند که فیلمی، نمایشی، تئاتری یا کنسرتی را ببیند.
اگر یک اثر گرافیکی این ظرفیت را داشته باشد که تبدیل به اثر هنری شود، این ظرفیت در درون خود آن اثر وجود دارد. در مقطعی، پوسترهای لهستان، لندن یا پاریس از چنین ظرفیتی در سطح بسیار بالا برخوردار بودند؛ از ابتدای قرن بیستم تا اواسط قرن بیستم؛ اما بعدها این ظرفیت هنری کمتر شد. اصولاً، انتظار اصلی از گرافیک، دارا بودن ظرفیت اطلاع رسانی است.
اگر اثر گرافیکی موفق باشد، به هدفش رسیده است. اگر در همین ابزارها خوب عمل کند، صاحب کالا می بیند که فروشش بیشتر شده و به طراح اجازه می دهد باردیگر کار کند و دستمزدش را هم می پردازد. بنابراین همکاری ادامه پیدا می کند.
اما اگر فروش اتفاق نیفتد، اساسا این ارتباط قطع می شود؛ نه فقط ارتباط میان صاحب کالا و طراح، بلکه ارتباط میان صاحب کالا، طراح و مخاطب نیز از بین می رود، چون کارکرد خودرا از دست داده است.
صاحب کالا برای دل خوشی کار نمی نماید. او باید بفروشد. کارخانه خودروسازی باید اتومبیل بفروشد تا بتواند تولیدش را افزایش دهد. یک کارخانه تولید شیر یا حتی سیگار باید محصولش را بفروشد تا چرخ کارخانه بچرخد.
حالا اگر شما بتوانید با سلیقه هنرمندانه در این راه موفق شوید و اثری هنری خلق کنید، بسیار عالی است. اما نمی توانید از ابتدا با قصد خلق اثر هنری وارد کار شوید و انتظار داشته باشید صاحب کالا هم راضی باشد. صاحب کالا می خواهد بفروشد.
حتی یک فیلم سینمایی، یک نمایش یا یک کتاب که در عرصه فرهنگ قرار می گیرند نیز به مخاطبِ بیشتر نیاز دارند. طراحی گرافیک واسطه پیدا کردن مخاطب بیشتر در هر رسانه یا مدیایی است که مقرر است در آن فعالیت کند.
ـ آیا امروز حداقل در حوزه پوستر، آن اثرگذاری اجتماعی وجود دارد؟
شما می توانید به من بگویید که پارسال چند پوستر دیده اید که واقعا در حافظه تان مانده باشد؟ احتمالا نمی توانید.
پوسترهای تئاتر در مکانهای مخصوص خودشان هستند یا در دو یا سه کافی شاپ دیده می شوند. پوسترهای سینمایی هم بیشتر در ارتباط با همان فیلم های پرفروش، بخصوص کمدی ها هستند که در قالب بیلبورد دیده می شوند.
اما باور نمی کنم که شما بتوانید از چند سال اخیر پوستری را در ذهنتان داشته باشید که یادآور یک فیلم سینمایی باشد؛ یعنی به شکلی شناسنامه آن فیلم شده باشد. این دفعه و کارکرد از پوستر برداشته شده است؛ به هزاران دلیل که همچون آنها تغییر رفتار رسانه های دیجیتال است.
ـ این مساله در همه جای دنیا فراگیر است؟
بله؛ پوستر در همه دنیا درحال کمرنگ شدن است. گذرگاه هایی که زمانی هم از نظر ارتباط جمعی و هم از نظر طراحی و خلاقیت درخشان بودند، بتدریج کمرنگ شده اند و همچنان درحال کمرنگ تر شدن هستند.
ـ هم اکنون در بسیاری از شرکتها نیروهای گرافیست را تعدیل می کنند و به جای آن از هوش مصنوعی استفاده می شود. چطور می توان مانع این اتفاق شد؟
امکان ندارد مانع آن شد. جهان به این سو می رود. ما چه کسی هستیم که بتوانیم مانع آن شویم؟
اتفاقی درحال رخ دادن است و جهان درحال تغییر است؛ همان گونه که همیشه تغییر کرده است. مثل این است که امروز به یک مجسمه ساز، یک قطعه سنگ دو در چهار متر بدهید و بگویید همانند میکل آنژ، آنرا بتراش. فکر نمی کنم امروز افراد زیادی باشند که چنین کاری انجام دهند؛ در صورتیکه حالا پرینترهای سه بعدی دیجیتال وجود دارند که ابتدا در نرم افزار طراحی می کنند و بعد خروجی را به شکل سه بعدی چاپ می کنند.
ابزار، روش کار را تعیین می کند؛ یا حداقل بر آن تاثیر مستقیم می گذارد. ازاین رو شیوه های کاری اساسا تغییر کرده اند.
ـ شما در دوره ای برای سینمای ایران پوسترهای زیادی طراحی کردید که خیلی از آنها ماندگار شده اند. میتوان گفت آن زمان سینمای ایران هویت مؤلف داشت. طراحی پوستر برای فیلم در آن دوران نسبت به امروز چه تفاوتی داشت؟
اول باید تقسیم بندی و تعریف کرد که منظور کدام دوره است؟
ما دوره ای داریم که سینما در ایران تازه آغاز به تولید می کند و بیشتر با اعلان ها سر و کار داریم؛ در حقیقت هنوز چیزی به نام پوستر به معنای امروزی وجود ندارد. بعد وارد دورانی می شویم که پوسترها و سردرهای سینمایی شکل می گیرند؛ همان دوره ای که به «فیلم فارسی» مشهور است. در آن زمان نقاشان، پرده های بزرگ سردر سینماها را نقاشی می کردند.
پس از حضور چاپخانه هایی که امکان چاپ در ابعاد بزرگ را فراهم کردند، پوسترهای چاپی نیز وارد بازار شدند. در ادامه، با ایجاد موج نو سینمای ایران و حضور فیلمسازان درخشان در سینمای ایران، طراحان گرافیک برجسته ای مانند مرتضی ممیز، فرشید مثقالی، قباد شیوا و آیدین آغداشلو نیز آغاز به فعالیت کردند.
پوسترها به واسطه نوع تفکر حاکم بر آن سینما، قابل تأمل شدند؛ یعنی پوستر باید با جنس آن سینما هماهنگ می شد. دیگر با فیلم فارسی ای مواجه نبودیم که بر رقص، کافه، بزن بکوب و مشت و لگد متکی باشد. این تغییر صورت گرفت و بنابراین آن پوسترها نیز برای کسانیکه می خواستند به آنها بعنوان اثر هنری نگاه کنند، واجد ارزش هنری شدند.
برای مخاطبی که نگاه منتقدانه و هنری به پوستر دارد، آن آثار در عرصه پوسترهای هنرمندانه قرار می گیرند. اما آن دوره نیز تمام می شود و باردیگر سینما بسمت فروش بازمی گردد؛ چاره ای هم ندارد. سینما به مخاطب نیاز دارد. مخاطب باید بلیت بخرد و هزینه کند تا سرمایه تولید بازگردد و تهیه کننده بتواند فیلم بعدی خودرا بسازد.
ازاین رو این چرخه، یک چرخه اقتصادی است؛ مگر در کشورهایی که دولت ها در تولید فیلم های هنری سرمایه گذاری و حمایت می کنند. در آن صورت میتوان برای آن آثار، پوسترهای هنرمندانه تری نیز طراحی کرد.
ـ میتوان این طور اظهار داشت که امروز آثار هنری، بخصوص خرید و فروش آن، به یک امر لوکس تبدیل گشته و قشری که می تواند مخاطب شما برای خرید اثرتان باشد، بسیار محدودتر شده است؛ حداقل در همین چند ماه اخیر؟
بله؛ اما این امر تقصیر من نیست.
ـ هنرمند در این شرایط باید چه کند؟
فقط باید کار کند. به کسی چه ربطی دارد که من می توانم بفروشم یا نمی توانم بفروشم؟
ـ آیا میتوان انتظار داشت که حداقل در چنین شرایطی از هنرمندان حمایت شود؟
بله؛ دولت ها باید به این مورد فکر کنند و برای آن راهکار داشته باشند؛ مثلا بوسیله صندوق های حمایتی.
اما مشکلات ما مضاعف است. مخصوصاً در چند ماه اخیر و در وضعیت بحران مالی و اقتصادی، طبیعی است که آرد، شیر، حبوبات و سبزیجات برای یک ملت اهمیت بیشتری داشته باشند. اول باید زنده بود!
ـ به نظر شما امروز در سینمای ایران هنوز جایی برای طراحی گرافیکی وجود دارد که نگاه مؤلف داشته باشد؟
باید اول فیلمش تولید شود تا بعد درباره ی پوستر آن حرف بزنیم.
پیشتر هم گفتم؛ هم اکنون در سینمای ایران می توانید فیلم هایی را مثال بزنید که فوراً در حافظه تان باشند و چنین رفتار هنرمندانه ای را بطلبند یا اساساً در عرصه سینمای هنری قرار بگیرند؟ هستند، اما تعدادشان اندک است.
البته این وضعیت فقط مختص ایران نیست. همه جای دنیا تا حدی به همین سمت رفته است. فیلم های تجاری، فیلم های بزن بکش، سرگرم کننده، رقص و آواز، بخش بزرگی از بازار سینما را در اختیار دارند. برای همین است که بالیوود موفق است. یک هالیوود داریم و یک بالیوود؛ هر دو پول درمی آورند.
اما در کنار آنها همچنان فیلمسازان درخشانی هم وجود دارند؛ همان گونه که در گذشته افرادی مانند آندری تارکوفسکی، فدریکو فلینی، میکل آنجلو آنتونیونی و آکی را کوروساوا را داشتیم، امروز هم فیلمسازان درخشان وجود دارند.
ـ مقوله آموزش و تدریس را نسبت به زمانی که خودتان گرافیک آموختید، چطور می بینید؟
شیوه آموزش ما درست نیست.
معلم اهمیت دارد و باید خودش به خوبی این حوزه را بلد باشد. ما تعداد زیادی دانشکده تأسیس کرده ایم و دانش آموخته روز گذشته را خیلی سریع بعنوان معلم سر کلاس فرستاده ایم. طبیعی است که چنین فردی تجربه کافی برای آموزش دادن ندارد. ازاین رو چرخه ای ناقص شکل گرفته است.
ـ دست خط شخصی در گرافیک چطور شکل می گیرد؟
با تجربه، کار کردن و تداوم در کار.
ـ به نظر شما چرا امروز خیلی از افرادی که در عرصه گرافیک کار می کنند خیلی زود به تکرار می رسند و کارشان تکراری می شود؟ آیا به همان دلایلی برمی گردد که پیشتر اشاره کردید؟
اگر هدف این باشد که امضای شخصی من دیده شود، تکرار اتفاق می افتد.
اما وظیفه گرافیک این است که انتقال دهنده محتوای هر اثر باشد. شما نمی توانید برای یک نمایش کمدی همان پوستری را طراحی کنید که برای یک نمایش موزیکال یا یک نمایش درام طراحی می کنید. ذات بصری این آثار با یکدیگر متفاوت می باشد.
ما با یک مؤلفه دیگر سر و کار داریم که قبل از هر چیز باید حرف خودش را بزند. نمی توانید برای یک نمایش از آثار آنتوان چخوف پوستری طراحی کنید و دقیقاً همان را برای نمایشنامه ای از یک نویسنده معاصر امروز هم به کار ببرید.
در آن صورت امکان دارد صاحب امضا شوید، اما آیا وظیفه اصلی طراحی گرافیک را انجام داده اید؟ وظیفه اصلی گرافیک اطلاع رسانی است.
من قرار نیست خودم را روی پوستر نشان بدهم. مقرر است بگویم اثری در جایی درحال اجرا یا نمایش است؛ بیایید آنرا ببینید. شاید خوشتان آمد یا شاید بر شما تاثیر گذاشت. وظیفه من همین است.
ـ شما سال ها قسمتی از حافظه بصری ایران را ساخته اید، به آن شکل داده اید و در آن نقش داشته اید. خودتان کدام یک از کارهایتان را بیشتر از همه ایرانی می دانید؟
مخاطب باید بگوید؛ من هیچ چیز نمی گویم. خیلی خودستایی است که آدم بخواهد این گونه درباره ی خودش حرف بزند و از خودش تعریف کند.
ـ پروژه یا کاری بوده که همیشه دوست داشته باشید انجام دهید اما فرصت آن فراهم نشده باشد و امروز حسرتش را بخورید؟
نه. حسرت لغت بدی است. اصلاً چرا آدم باید حسرت بخورد؟
مثلا من دلم می خواست بتهوون بودم، ولی نیستم! چرا همه دنبال شهرت هستند؟ این دیده شدن چیست که همه کشته مرده اش هستند؟ چرا بعضی ها فقط برای دیده شدن کار می کنند؟
در مورد بازیگران می توانم بفهمم؛ ذات و ماهیت حرفه آنها به دیده شدن وابسته است. اما در مورد خیلی از هنرمندان دیگر این مورد را نمی فهمم.
هنرمند باید کار کند؛ کار کند و باز هم کار کند. اگر موفق باشد، دیده می شود. جامعه تشخیص می دهد. جامعه است که تعیین می کند این اثر هنری چقدر باارزش است، درجه یک هست یا نه! آینده هم بعدها این را نشان میدهد.
اگر یک پوستر موفق شد و جامعه تشخیص داد که ارزش موزه ای دارد، آن وقت امکان دارد در مجموعه های موزه ای قرار بگیرد. این تصمیم را جامعه می گیرد. شما نمی توانید از ابتدا بگویید: «من پوستری طراحی نموده ام که برای موزه است و شما نمی فهمید و باید آنرا به موزه ببرید.»
اگر بد آواز بخوانی، کسی گوش نمی کند؛ البته امکان دارد مشهور بشوی؛ همان گونه که در تمام دنیا خوانندگان زیادی هستند که معروف شده اند اما خوب نمی خوانند. در عین حال، در تاریخ باقی نمی مانند.
ـ دوست دارید چه میراثی از شما باقی بماند؟
من تصمیم نمی گیرم. من کارم را انجام می دهم. این جامعه است که تصمیم می گیرد تو می توانی ادامه پیدا کنی یا نه!

منبع:

0.0 / 5
11
1405/03/11
15:57:27
تگهای خبر: آموزش , آنلاین , ابزار , ارز
این مطلب زارا را می پسندید؟
(0)
(0)
X
تازه ترین مطالب مرتبط زارا
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۲ بعلاوه ۳
زارا ZARA
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

زارا

فروش برند زارا
شیک پوشان همیشه انتخابشان زارا است. زارا کالا، برند جهانی در دستان شما

Sr127_DBConnectionString - حقوق مادی و معنوی سایت زارا محفوظ است (2017-2026)